تا ۱۳۸۵بشه ۱۳۸۶.
تا شروع یک ۳۶۵ روز دیگه.
تا ساعت ۳ و ۳۷ دقیقه و ۲۶ ثانیه بامداد.
تا شروعی دوباره.
تا بهترین آغاز.
تا نو شدن.
تا بهتر شدن.
تا نور.
تا عشق.
تا...
یادش بخیر. پارسال این موقع تو بیمارستان مشغول گذراندن طرحم بودم.خداراشکر مردم هم حساب کار خودشون را کرده بودند . ترجیح داده بودند سال تحویل دور سفره ی ۷ سین باشن.
سیب سفره ی ۷ سین با من بود.
و اون لحظه ی قشنگ:
"یا مقلب القلوب والا بصار
یا مدبرالیل والنهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الی احسن الحال
ای انکه به تدبیر تو گرددایام
ای دیده و دل از تو دگرگون مادام
وی انکه به دست تو ست احوال جهان
حکمی بنما که گردد ایام به کام"
خانم دکتر حبیبیان گفت الانه که معلوم می شه چند نفر تو این دنیاتو را دوست دارند.پیام ها به سختی ارسال می شد.ترایفیک اس ام اس. حتی عدم ارسال.
سوپر وایزر اون شب به تمام کارکنان آن شیفت یه دو تومنی خشک داد.هنوز نگهش داشتم.
با خانم دکتر رفتیم توی حیاط بیمارستان و زیر آسمون با ستاره هاش دعا کردیم.
خ دکتر تموم درد دلهاشو به من می گفت.از ...
حالا چند ماهه ازش بی خبرم.
ولی حتما بهش زنگ می زنم و سال نو را بهش تبریک می گم.خدا کنه خوشبخت باشه.یعنی...
دلم تنگه برای خ دکتر حبیبیان...
برای الهام فرومدی و دختر ۴ ساله اش شیدا...
برای فهیمه...
برای اقای یوسف زاده...
برای اقای بندری...
برای اقای دوشابچی...
برای اکرم عبدالهی...
برای کبری...
برای سمانه...
برای...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
....
سالی پر از عشق به معبودمان خدای عشق را برایتان آرزومندم.![]()
من می دانم که چه کسی امام رضا(ع)را به شهادت رسانده .امام رضا(ع)یک خواهر به نام معصومه داشتند.
وقتی که امام رضا به شهادت رسید این خبر به گوش خواهرش معصومه خورد و او از این خبر گریه و زاری
می کرد. از این همه گریه و زاری به شهادت رسید.
امیدوارم که همه ی این مردم به مشهد مقدس بروند و دل آقا امام هشتم را راضی و خشنود کنند .
امیدوارم هر کسی این نامه را می خواند راضی باشد و از نعمت های خدا شکر کنند.
"فائزه شیرمحمدی"-۸ ساله
خسته نباشی مادر.
مادر جان من شما را خیلی دوست دارم.
مادرجان من می دانم که شما مرا دوست دارید.
مادرجان من می دانم که شما برای بزرگ کردن من خسته شده اید.
مادرجان من می دانم که شما از اذیت کردن من ناراحت می شوید.پس لطفا مرا ببخشید.
مادر جان من نمی توانم یک دقیقه بی شما باشم.
چون شما را دوست دارم.
مادرجان من برای شما هر روز دعا می کنم سالم و پیروز باشید.
مادرجان از شما می خواهم مرا ببخشید.
"فائزه شیرمحمدی"-۸ساله
به خدا سو گند اگر یک بار دیگر عاشورا می شد
باز مردم فردای انروز گریه می کردند.
"امام حسین ((ع))"
![]()
![]()
![]()
هر چی باشه بچه ها همیشه پاک و معصوم بوده اند.
ترجیح می دهم نوشته ی فاءزه خواهرزاه ام را در مورد امام حسین بنویسم تا اینکه بخواهم خودم چیزی بگویم.((با غلط املائی هاش می نویسم))
بخاطر دل این بچه لطف کنید و نظر بدید.
ومنتظر نامه هائی که فاءزه برای مادرش می نویسد باشید.
![]()
![]()
![]()
من می دانم که امام حسین((ع))در جنگ خیلی زجر کشیدند.من حاضر بودم که خودم در جنگ کشته بشوم ولی امام ما شیعیان بماند و ما را راهی کند به پروردگار کند.
این روز هم ۴۸ امام حسین ((ع)) است.
من در این روزها به مسجد می روم برای امام حسین دعا می کنم.من می توانم هر چه امام حسین بگوید در زندان باشم اما نمی توانم یک دقیقه بی او بمانم.
"فائزه شیر محمدی"-۸ ساله
می دانست بهترین روز برای آفریدن نان است.
یک نفر گفت :به نام خدا.
و خدا آغاز کرد:
آفرینش نان را...
آب را ...
وتو را.
و خدا باز هم نقشه کشید:
یکشنبه را...
دوشنبه را...
و ۷ بار مقدس نقشه کشید.
و حالا دیگر تو را هر روز می آفریند.
"هانیه"
فقیرانه در امتداد خیابانی بی انتها ایستاده ام:
وباد سردی مرا به سمت اتفاق اخر هل می دهد.
من ایستاده ام.
و درختان شهر
به احترام سکوت ابدی ام خم می شوند و شاخه می شکنند.
من صبور
سنگین.
سرگردان
ایستاده ام.
و بهار در تنگ کوچک خانه ی ما وول می خورد.
وول می خورد.
وول می خورد.
و بی اعتنا به چشمان من جان می دهد.
من بی اعتقادم.
و سبزه ی این سال را
به گاو های طویله ی پادشاه خواهم بخشید.
من بی اعتقادم.
به بارش و تابش.
و از لحن مهربان شما آقا پریشانم.
وبا دست های بی رمقم
بر فرق این زندگی خواهم کوبید.
وخواهم ایستادمنتظر
فقیرانه منتظر
فقیرانه سربلند.
***
کاری که خواندید از استاد خوبم اقای فروردین است.
هم حال و هوای عید راداشت وهم.....
نمی دانم کجاست وچکار می کند امیدوارم در کنار نرگس سال خوبی را شروع کند .
راستی اگر کسی ایشان را می شناسد و می بیندشان از طرف من بپرسد حال قلبشان چطور است؟
ما دو سه متری آیینه ها بود که خندیدیم.
ما داشتیم کد آیینه ها را بر می داشتیم
نگو شما آنطرف سنوبرها از توی آیینه داشتید...
امروز کلافه تر از آنیم که گرمی هوا را بهانه کنیم.
بروید آنطرف تر.
بوی تکرار حرف های زورکی می دهید.
بوی دروغ.
بوی حرف های همیشگی به خدا آمده ام از نو شروع کنم می دهید.
ما خودمان زیر سایه ی التماس گریه و انکار خواب بزرگ شده ایم.
بروید به قول کسی شاید روزیتان...
نه...
حرف بی خودی نیست.
صحبت از آب و آیینه و انار و کوه قاف است.
ما هم روشنایی را دوست داریم.
انار که می خوریم مواظب تمام دانه هایش هستیم.
و قرا قسمتمان را کوه قاف گذاشته ایم.
حالا بروید آقا به خدا سوء تفاهم شده است.
"هانیه"
سلام!
حال همه ی ما خوب است.
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور
که مردم به ان شادمانی بی سبب می گویند.
با این همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنار زندگی می گذرم
که نه زانوی اهوی بی جفت بلرزد و
نه این دل ناماندگار بی درمان!
....
....
....
از نو برایت می نویسم
حال همه ی ما خوب است
اما تو باور مکن!
![]()
![]()
![]()
راستش نمی دانستم چطور بعد از این همه مدت که به این خانواده پیوسته ام سلام کنم.از اولش یادم رفته بود .
خلاصه همین دیشب که میان کتابهای شعرم می لولیدم سید علی صالحی به دادم رسید.
سلام !
حال همه ی ما خوب است اما...
راستش دلم خیلی گرفته و تنگ شده برای تمام کسانی که دوستشان دارم ولی با من کیلومتر ها فاصله دارند.
ازاینکه وقتی برای ابروداری از دل رازمان را درونش نگه می داریم متهم می شویم به دورنگی.
وگاهی دلم انقدرمی گیرد که می خواهم داد بزنم .ولی مگر می شود دختر باید سنگین باشد.
من بیشتر از هر کسی به متانت خودم می بالم وان را با هیچ چیز این دنیا عوض نمی کنم.و لی چرا اخلاقیات را با دین قاطی می کنیم.زشت است .عیب داره.گناه می کنی ها...
مگر ما در مقامی قرار داریم که زشت و زیبا را تعین کنیم؟راست می گوئید خود من هم خیلی وقتها چیزی را از میان خیلی چیز ها می پسندم.ولی فقط همین. چه دلیلی دارد در مورد بد بودن چیزی رجز خوانی کنم. در صورتی که این فقط نظر شخصی من است.ذهن است و فردیت من .و این چیز ها نباید روح و نفس و منیت مرا الوده کند.چون روح من می داند خدا هیچ چیز زشت و بدی نمی افریند.
پس اگر قصد تذکر دادن دراین موارد را داریم بگوئیم تناسب اجتماعی ندارد . انوقت اگر قرارباشد من کاری بکنم فردیت خود رابا اجتماع سازگار می کنم نه روحم را روح من ازاد است وحق زیستن تا ابدیت.
گرچه درون اجتماعی که زندگی می کنیم مگر همه صاحب نظر دانشمند به تکامل رسیده و بی عیب و نقص و...هستند ؟؟؟؟؟؟؟
دلم گرفته و ...
با این حال هر کاری خواهم کرد.برای اینکه خودم باشم.وبا تمام وجود همه را دوست خواهم داشت.
مسیح را که به دار می اویختند:گفت خدایا انهارا ببخش چون نمی دانند چه می کنند.
کاش بتوانم به معنای واقعی عشق بورزم .بی دلیل .بی واهمه.بی چشم داشت.
دلم تنگ شده برای اکرم.برای پری.برای زهرا.نغمه.ربابه.لیلا.ساناز.هدا.کبری.سمانه.سمیرا.برای استاد
های خوبم.برای...
برای همه شان ارزوی عشق می کنم.
روزهای اخر ساله .من عاشق اینروزهام.
یادت نره حتما ماهی بخری ها.
سفره ی ۷ سین یادت نره.
بیا سر سفره ی ۷ سین به همه فکر کنیم.
راستی دیگه دلم گرفته نیست.چون با تو حرف زدم.![]()