تبليغاتX
و خدائی که در این نزدیکی است...
به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام.حتی عشق را...
 

این روزها دنبال راهی می گردم از زمین تا آسمان.

می دانی؟"رضا"زمینی نیست.

از عشق زمینی پیش از اینهایم که برایش گفتم:

همراه من گریست.

او باید راهی باشد از زمین تا آسمانم.

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط هانیه  | 

سکوت را شکست و نمازت شکست؛ ابلیسم

 

شده که یک بار بپرسی چقدر ابلیسم؟

 

تمام هستی حواسشان خشک است

 

دوباره حوّا ؛ هوا و من خیسم

 

یکی دوتا می شود و آن دوتا یکی

 

و من هنوز سرگرم جمع و تفریقم

 

حسابمان بفهمی نفهمی؛ هی ؛ خوب است

 

ولی من از راه ِ مسئله گیجم

 

نه اینکه؛ پیاده ام و پایم برهنه است

 

کلوخ و خرده سنگ می شود پا پیچم

 

سکوت را شکستم که کسی گم شود ز راه؟

 

و یا برای چراغ زمانه سر پیچم؟

 

گمان کنم اشتباهی شد؛ آدم از فرمان

 

فقط شنید عبارت کوتاهِ "سرپیچ" ـم

 

و شد گرفتار لفظ  و حیران شد

 

ردیف  قافیه ها را شکست و حیوان شد

 

عصا به دستم ولی نه کور هستم

 

فقط چراغ افتاد و من نمی بینم

 

غروب که می شود چراغ هم غنیمت است

 

نگو که حالی نمانده ؛ مسکینم

 

عصا بسوز و چراغی بلند کن

 

بگو که من از کدام آئینم

 

طلوع حادثه نزد یک می شود

 

و "من"  پی ِعصا های رنگینم!!!

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 12:26 | 11 شاخه گل

 

این شعرو قاصدک مهربون واسم آورده.

دست گلت درد نکنه .

تا نقطه ی وصل به اصل روی دعاهای پاکت حساب می کنم.

+ نوشته شده در  شنبه 29 اردیبهشت1386ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط هانیه  | 

 

جهان پتیاره ای لوده است شاعر

به نفرت سخت آلوده است شاعر

 

دلت می گیرد اما ناگزیرم

تقلای تو بیهوده است شاعر

"آقای بداغی"

...

داخل تالار صائب دانشکده ی ادبیات جای سوزن انداختن نبود!

شب شعر "شیون مهتاب"...

ساعت۱۹-۱۶

با دوستم "فاطمه"به طرف ردیف دوم نزدیک می شدیم که یکی از راهنماهای مراسم گفت:

خانم ببخشید دو ردیف اول مخصوص مهمونامونه.

دلم به اندازه ی تموم آسمون خاکستری شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط هانیه  |