تبليغاتX
و خدائی که در این نزدیکی است... - به اندازه ی تموم آسمون دلم خاکستری شد...
به جز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام.حتی عشق را...
 

جهان پتیاره ای لوده است شاعر

به نفرت سخت آلوده است شاعر

 

دلت می گیرد اما ناگزیرم

تقلای تو بیهوده است شاعر

"آقای بداغی"

...

داخل تالار صائب دانشکده ی ادبیات جای سوزن انداختن نبود!

شب شعر "شیون مهتاب"...

ساعت۱۹-۱۶

با دوستم "فاطمه"به طرف ردیف دوم نزدیک می شدیم که یکی از راهنماهای مراسم گفت:

خانم ببخشید دو ردیف اول مخصوص مهمونامونه.

دلم به اندازه ی تموم آسمون خاکستری شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 11:4 بعد از ظهر  توسط هانیه  |